اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

63

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

فرماندهى داد و تا عثمان زنده بود بر سر اين كار بود [ . . . ] براى نزاعى كه در خلافت عثمان ميان آن دو پيش آمده بود . روايت شده كه عثمان به بيمارى سختى گرفتار شد ، پس حمران بن ابان را خواست و عهدنامه اى براى جانشين خود نوشت و جاى اسم را خالى گذاشت ، سپس با دست خود نوشت : عبد الرحمن بن عوف ، و آن را بست و نزد ام حبيبه دختر ابو سفيان فرستاد ، حمران در ميان راه آن را خواند و نزد عبد الرحمن آمد و به دو خبر داد ، پس عبد الرحمن كه سخت بخشم آمده بود ، گفت : من او را آشكارا بخلافت مىگمارم و او مرا پنهانى به كار مىگمارد ! و خبر بمردم رسيد و در مدينه پراكنده گشت و بنى اميه بخشم آمدند . پس عثمان غلام خود حمران را خواست و او را صد تازيانه زد و به بصره تبعيد كرد و همين امر سبب دشمنى ميان عثمان و عبد الرحمن بن عوف شد . عبد الرحمن بن عوف پسرش را نزد عثمان فرستاد و گفت به او بگو به خدا قسم با تو بيعت كردم در حالى كه در من سه خصلت است كه مرا بر تو برترى مىدهد : من در جنگ بدر بودم و تو نبودى ، و در بيعت رضوان حاضر بودم و تو نبودى ، و روز احد پايدار ماندم و تو گريختى . پس چون پسرش پيام را به عثمان رسانيد گفت : به او بگو : اما نبودن من در بدر براى آن بود كه پرستارى دختر [ 1 ] پيامبر خدا را به عهده داشتم و پيامبر خدا براى من سهمى و مزدى قرار داد ، و اما بيعت رضوان كه پيامبر خدا بجاى بيعت من دست راست خود را بر دست چپ زد و دست چپ پيغمبر از دست راست شماها بهتر است ، و اما روز احد آنچه گفتى چنان بود جز اينكه خدا مرا بخشيد و ما كارهايى كرده‌ايم كه نمىدانيم آيا خدا آنها را آمرزيده است يا نه . عبد الرحمن هنگامى كه بيمارى او سخت شد ، زنش تماضر دختر اصبغ كلبى را طلاق داد ليكن عثمان به او ميراث

--> [ 1 ] ل ، ن ، ب ، « بيت » بجاى بنت غلط است .